شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۷۱| ” میراثدار ادب پارسی “
در هوای دنیای دون دنی / روز و شب جانی به غصه می کنی
بی خبر از یوسف مصری چرا / در خیال مژده پیراهنی
ریسمان حرص دنیائی مدام / گرد خود چون عنکبوتی می تنی
گر تموز خان میری عاقبت / موم گردی فی المثل گر آهنی
خوش نشینی بر سر تاج شهان / گر به خاک راه خود را افکنی
حی قیومی و فارغ از هلاک / در خرابات فنا گر ساکنی
هر که را بگذار و جام می بنوش / نعمت الله جو اگر یار منی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.