شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۷۴| ” میراثدار ادب پارسی “
تنها نه منم عاشق تو بلکه جهانی / گر جان طلبی هان بسپارند روانی
هر سو که نظر می کنم ای نور دو چشمم / بینم چو خودی بر سر کویت نگرانی
گر نام من ای یار بر آید به زبانت / در هر دو جهان یابم از آن نام و نشانی
خواهی که به پیری رسی ای جان ز جوانی / زنهار مکن قصد دل هیچ جوانی
این علم معانیست که کردیم بیانش / خود خوشتر از این قول که کرده است بیانی
ما نقش خیال تو نگاریم به دیده / بی نقش خیال تو نباشیم زمانی
در آینهٔ دیدهٔ سید همه بینند / آن نور که دیدیم در این دیده عیانی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.