شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۷۶| ” میراثدار ادب پارسی “
حرف جام شراب اگر دانی / نسخهٔ جسم و روح برخوانی
صورتا ساغری و معنی می / ظاهراً این و باطناً آنی
عشق و معشوق و عاشق خویشی / دل و دلدار و جان و جانانی
چون سر زلف او پریشان شو / جمع می باش از پریشانی
در نظر نور دیدهٔ خلقی / گرچه از نور دیده پنهانی
هر چه خواهی ز خود طلب می کن / که توئی هر چه خواهی ار دانی
شادی روی نعمت الله نوش / می وحدت ز جام سبحانی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.