شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۸۲| ” میراثدار ادب پارسی “
هر زمان خاطر مرا شکنی / عهد بندی و باز واشکنی
مشکن آن زلف پرشکن که دلم / بشکند چون تو زلف را شکنی
مهر مهرت نهاده ام بر دل / حیف باشد که از جفا شکنی
ما به عهدت درست جانبازیم / گرچه تو قول و عهد ما شکنی
چون مراد تو دل شکستن ماست / دل به تو داده ایم تا شکنی
سر ما آستانهٔ در تو / گر به صد پاره بارها شکنی
نعمت الله شکستهٔ عشق است / بیگناهی دلش چرا شکنی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.