شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۸۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هرکه از ذوق خبر دارد و داند سخنی / بجز از گفتهٔ عشاق نخواند سخنی
عاشقانه ز سر ذوق سخن می گویم / غیر این گفتهٔ مستانه نماند سخنی
سخن واعظ مخمور به کاری ناید / گرچه آید به سر منبر و راند سخنی
سخن نیک توان گفت ولیکن به محل / خود سخن بد کند آنکس که نداند سخنی
سخن سید ما ملک جهان را بگرفت / که تواند که به سید برساند سخنی