شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۸۵| ” میراثدار ادب پارسی “
ای خواجه در حجابی از خود صفا نیابی / تا ترک خود نگوئی هرگز خدا نیابی
هر جا که دردمندی باشد دواش دردیست / بی درد دل چه جوئی از ما دوا نیابی
سردار عاشقان شد منصور بر سر دار / دار فنا ندیده دار بقا نیابی
گم ساز خویشتن را در کوی عشقبازان / تا گم نکردی از خود گم کرده را نیابی
گر بینوای اوئی یابی از او نوائی / ور بینوا نباشی از وی نوا نیابی
ساقی بزم رندان امروز سید ماست / تا روی او نبینی مقصود را نیابی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.