شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۹۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در پی عشق روان شو که به جائی برسی / دُردی درد بخور تا به دوائی برسی
به سر کوی محبت به صفا باید رفت / باشد آنجا به فقائی به صفائی برسی
می و میخانهٔ ما آب و هوای دگر است / خوش بود گر به چنین آب و هوائی برسی
نرسی در حرم کعبهٔ مقصود به خود / همرهی جو که در این راه به جائی برسی
بینوائی چه کنی برگ و نوائی به کف آر / نعمت الله بطلب تا به نوائی برسی