شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۹۵| ” میراثدار ادب پارسی “
عاقلی و نام عاشق می بری / عشقبازی نیست کار سرسری
عشق بازیدن به بازی هست نیست / خود نباشد عاشقی بازیگری
جام می بستان دمی با او برآر / تا دمی از عمر باقی برخوری
کی به گرد عیسی مریم رسی / چون تو عیسی را فروشی خر خری
دل بری کن از خیال غیر او / گر چو ما از عاشقان دلبری
کی قلندر را از او باشد حجاب / دردمندی کی بود چون حیدری
نعمت الله سر پیغمبر طلب / تا بیابی معجز پیغمبری
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.