شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۹۹| ” میراثدار ادب پارسی “
درویش فقیریم و نخواهیم امیری / والله که به شاهی نفروشیم فقیری
گر مختصری در نظرت خورد نماید / آن شخص بزرگیست مبینش به حقیری
پیریم ولی عاشق آن یار جوانیم / یا رب برسان یار جوان را تو به پیری
گر یوسف مصری به اسیریش ببردند / این یوسف من برد مرا هم به اسیری
مستانه سخن می رود ای زاهد مخمور / شاید که بر این گفتهٔ ما نکته نگیری
از مرگ میندیش اگر کشتهٔ عشقی / جاوید بمانی اگر از خویش بمیری
آزاد بود هر که بود بندهٔ سید / از بندگی اوست مرا حکم امیری
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.