شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۰۳| ” میراثدار ادب پارسی “
گر چه میری در این جهان میری / چون رسد وقت ناگهان میری
آب سر چشمهٔ حیات بنوش / تا نمانند این و آن میری
خوش کناری بگیر ازین عالم / پیش از آن دم که در میان میری
زندهٔ جاودان توانی بود / گر تو در پای عاشقان میری
هر که مُرد او دگر نخواهد مُرد / ور نمیری چو دیگران میری
زنده دل باش و جان به جانان ده / گرنخواهی که جاودان میری
نعمت الله به ذوق جان بسپرد / تو چنان رو که همچنان میری
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.