شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۰۸| ” میراثدار ادب پارسی “
یاریست یار یاران یاری چگونه یاری / یاری که می توان گفت داریم یار غاری
یاری اگر ز یاری باری رسید بر وی / ما را نبود هرگز از یار خویش باری
نقش خیال رویش بر دیده می نگاریم / در چشم ما نظر کن روشن ببین نگاری
جز عاشقی و رندی کار دگر نداریم / مستانه در خرابات مائیم و خواندگاری
در عین ما نظر کرد خلوتسرای خود دید / بر جای خویش بنشست بگرفته خوش کناری
می نوش ساغر می می بوس دست ساقی / باشد که بگذرانی رندانه روزگاری
جام جهان نمائی بستان ز نعمت الله / تا رو به تو نماید خورشید بی غباری
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.