شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۱۱| ” میراثدار ادب پارسی “
سخن یار بشنو از یاری / تخم نیکی بکار اگر کاری
بد مکن ای عزیز نیک اندیش / تا نیابی جزای خود خواری
حضرت حق کجا بود راضی / که دل بنده اش بیازاری
دیگران بار تو کشند به دوش / گر کشی بار حضرت باری
گر ببینی جمال او باری / نقش عالم خیال پنداری
جام می را بگیر و خوش می نوش / گر هوائی به ذوق ما داری
سید و بنده را به هم بینی / نعمت الله اگر به دست آری
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.