شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۱۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ماه من امشب برآمد خوش خوشی / دلبرم از در درآمد خوش خوشی
در چنین شب این چنین ماه تمام / وه که خویم در خور آمد خوش خوشی
چشم من روشن شد از دیدار او / آرزوی من برآمد خوش خوشی
خوش خوشی از مجلس ما رفته بود / لطف کرد و دیگر آمد خوش خوشی
بس که آب دیده ام بر خاک ریخت / سرو نازم در برآمد خوش خوشی
خستهٔ هجرش به امید وصال / خوشتر است و بهتر آمد خوش خوشی
نعمت الله خوش خوشی عالم گرفت / در همه جا بر سرآمد خوش خوشی