شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۱۷| ” میراثدار ادب پارسی “
ماه من امشب برآمد خوش خوشی / دلبرم از در درآمد خوش خوشی
در چنین شب این چنین ماه تمام / وه که خویم در خور آمد خوش خوشی
چشم من روشن شد از دیدار او / آرزوی من برآمد خوش خوشی
خوش خوشی از مجلس ما رفته بود / لطف کرد و دیگر آمد خوش خوشی
بس که آب دیده ام بر خاک ریخت / سرو نازم در برآمد خوش خوشی
خستهٔ هجرش به امید وصال / خوشتر است و بهتر آمد خوش خوشی
نعمت الله خوش خوشی عالم گرفت / در همه جا بر سرآمد خوش خوشی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.