شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۱۹| ” میراثدار ادب پارسی “
بر تخت دلم نشسته شاهی / شاهی و چگونه شاه ماهی
قدسی ملکی ملک صفاتی / عالی قدری جهان پناهی
بر دست گرفته جام باده / مستانه نهاده کج کلاهی
جان بنده و عقل خادم از / دل تختی و عشق پادشاهی
ما راه روان کوی عشقیم / به زین نرود کسی به راهی
گوئی که ز باده توبه کردی / هرگز نکنم چنین گناهی
درخدمت سید خرابات / جاهی دارم چگونه جاهی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.