شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۲۲| ” میراثدار ادب پارسی “
کرم بنگر که الطاف الهی / به ما بخشید ملک پادشاهی
به ما آئینه ای انعام فرمود / در آن بنموده است اشیا کماهی
نموده لشکر اسما به اشیا / چنان سلطان چنین لشکر پناهی
توئی تو اگر با طاعت تست / نداری طاعتی محض گناهی
اگر نقش خیال غیر بندی / به نزد عاشقان باشد مناهی
بیا رندانه با ما در خرابات / که از ساقی بیابی هر چه خواهی
سخنهای لطیف نعمت الله / گرفته شهرت از مه تا به ماهی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.