شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۲۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از دوئی بگذر که تا یابی یکی / در وجود آن یکی نبود شکی
نقد گنج کنت کنزا را طلب / چون گدایان چند جوئی پولکی
صد هزار آئینه گر بنمایدت / آن یکی را می نگر در هر یکی
عقل خود را دید از خود بی خبر / خودنمائی می کند خود بینکی
شعر ما گر عارفی باشد خوشی / ذوق اگر داری بکن تحسینکی
زر یکی و تنگهٔ زر بیشمار / آن یکی را می شمارش نیککی
نیک نبود منکر آل عبا / ور بود نبود بهه جز بد دینکی