شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۲۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای در میان جانها از ما کنار تا کی / مستان شراب نوشند ما در خمار تا کی
ما گشتگان عشقیم بر خاک ره فتاده / ما را چنین گذاری در رهگذار تا کی
تو چشمهٔ حیاتی سیراب از تو عالم / ما تشنه در بیابان در انتظار تا کی
ساقی بیار جامی بر خاک ما فرو ریز / در مجلسی چنین خوش گرد و غبار تا کی
در خلوت دل تست یاری و یار غاری / تو می روی ز هر در غافل ز یار تاکی
نقش خیال بگذار دست نگار ما گیر / نقاش را نظر کن نقش نگار تا کی
رندان نعمت الله سرمست در سماعند / تو هم بکوب پائی دستی بر آر تا کی