شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۲۹| ” میراثدار ادب پارسی “
هر مرده که شد به جام می حی / باشد جاوید زنده از وی
ساقی قدحی شراب پر کن / از بهر خدا بده پیاپی
گوئی که ز باده توبه کردی / ای مونس جان عاشقان کی
ای عشق بیا که جان مائی / ای عقل برو ز بزم ماهی
مستیم و خراب لاابالی / ساغر بر دست و گوش برنی
رندانه حریف مست عشقیم / سجادهٔ زهد کرده ام طی
در مجلس عشق نعمت الله / جامیست جهان نما پر از می
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.