شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۳۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

متناهی شود به تو همه شی / تو شوی منتهی به حضرت وی
غایت ذوق ما کجا یابد / به جز از ما و همچو ما هی هی
زاهد و زهد و آرزوی نماز / ما و ساقی و ساغر پر می
کشتهٔ عشق و زندهٔ ابد است / کی بمیرد کسی که زو شد حی
آفتابست و عالمی سایه / هر کجا او رود رود در پی
نو او را به نور او دیدیم / نه به یک چیز بلکه در همه شی
سر سید ز نعمت الله جو / دم نائی طلب کنش از نی