شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۳۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

توئی جانا که عین هر وجودی / به خوبی دل ز خود هم خود ربودی
نبود این بود و بودی عین وحدت / نمودی کثرت از وحدت که بودی
جان صورت و معنی عیان شد / چو بند برقع پنهان گشودی
به چشم خود بدیدی حسن خود را / جمال خود در آئینه نمودی
چو تو با شمع خود رازی بگفتی / چه گویم آنچه خود گفتی شنودی
ز جود او وجود جمله موجود / عجب تو خود وجود عین جودی
وجود هر دو عالم نزد سید / نباشد جز وجود فی وجودی