شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۳۳| ” میراثدار ادب پارسی “
توئی جانا که عین هر وجودی / به خوبی دل ز خود هم خود ربودی
نبود این بود و بودی عین وحدت / نمودی کثرت از وحدت که بودی
جان صورت و معنی عیان شد / چو بند برقع پنهان گشودی
به چشم خود بدیدی حسن خود را / جمال خود در آئینه نمودی
چو تو با شمع خود رازی بگفتی / چه گویم آنچه خود گفتی شنودی
ز جود او وجود جمله موجود / عجب تو خود وجود عین جودی
وجود هر دو عالم نزد سید / نباشد جز وجود فی وجودی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.