شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۳۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر آینه عین او نبودی / آن روی به ما که می نمودی
بگشاد در سرا به عالم / گر در بستی که می گشودی
او می بخشد وجود ور نه / بودی ز من و ز تو نبودی
بی خندهٔ گل نوای بلبل / در گلشن او که می شنودی
گر نقش خیال او ندیدی / این دیدهٔ ما کجا غنودی
این گفته اگر نه گفتهٔ اوست / از آینه زنگ کی زدودی
دیدم سید که درخرابات / مستانه سرود می سرودی