شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۳۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گاهی به غم و گهی به شادی / دکان خوشی درش گشادی
هر رخت که بود در خزینه / بر درگه خویشتن نهادی
از خود بخری به خود فروشی / در بیع و شری چه اوستادی
سرمایهٔ ما به باد دادی / با ما تو کجا در اوفتادی
معشوق خودی و عاشق خود / هم عشق و داد خویش دادی
فرزند تو اَند جمله عالم / اسرار تو است هر چه زادی
تو سید عالمی به تحقیق / زآنروی که پادشه نژادی