شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۳۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ترک نیم مست به یغما خوش آمدی / وی همچو جان نهفته پیدا خوش آمدی
الا و مرحبا مگر از غیب می رسی / ای شاهد شهادت رعنا خوش آمدی
خالی است خلوت دل ما از برای تو / ور نه قدم به خلوت و فرما خوش آمدی
دیشب خیال روی تو در خواب دیده ایم / ای نور چشم در نظر ما خوش آمدی
دلال عاشقان به سر چهارسوی عشق / گلبانگ می زند که به سودا خوش آمدی
سرمست می رسی ز خرابات عاشقان / دل برده ای به غارت جانها خوش آمدی
ای پادشاه صورت و معنی گدای تو / وی سید مجرد یکتا خوش آمدی