شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۴۰| ” میراثدار ادب پارسی “
از جرعهٔ جام لایزالی / مستیم و خراب و لاابالی
افتاده خراب در خرابات / فارغ ز وساوس خیالی
بگذار حدیث دی و فردا / معشوق چو حاصل است حالی
در میکده رو شراب در کش / ز آن جام مروق زلالی
می سوز چو شمع در غم عشق / می نال که خوش به عشق نالی
بنگر که ز عشق نی بنالید / با این همه بی زبان دلالی
ماه نظرت چو کامل آید / خواهی قمر است و خواه لالی
من ذره ام و نگار خورشید / خورشید ز ذره نیست خالی
سید مست است و جام بر دست / در مجلس عشق لایزالی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.