شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۴۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جمالش دیده ام در هر خیالی / خیالش بین که دارد خوش جمالی
خیال اوست نقش پردهٔ چشم / ازین خوشتر نمی بینم خیالی
خیالی جز خیال او محالست / محالی را کجا باشد مجالی
مرا چون ذوق می بخشد خیالش / ازو خالی نیم در هیچ حالی
غلام سید سرمست ما شو / که تا یابی از آن حضرت کمالی