شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۴۴| ” میراثدار ادب پارسی “
به حق آل محمد به نور پاک علی / که کس نبی نشده تا نگشته است ولی
ولی بود به ولایت کسی که تابع اوست / موالیانه طلب کن ولی ولای علی
به هر چه می نگرم نور اوست در نظرم / تو میل مذهب ما کن مباش معتزلی
لطیفه ایست بگویم اگر تو فهم کنی / که دید صورت و معنی حادث ازلی
اگر تو صیرفی چهارسوی معرفتی / چرا به پول سیه سیم خویش می بدلی
قبا بپوش و کمر بند و باش درویشی / چه حاصلست از آن تاج خرقهٔ عملی
ببین در آینهٔ ما به دیدهٔ سید / که تا عیان بنماید به تو خفی و جلی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.