شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۴۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نعمت الله ماست پیر ولی / یادگار محمد است و علی
نعمت الله هست و خواهد بود / نعمت لایزال لم یزلی
یاد او کرده ام به روز و به شب / ذکر او گفته ام خفی و جلی
نعمت الله را مشو منکر / ور شوی کافری و در خللی
حق تعالی به او کرم فرمود / ذوق جاوید و عشق لم یزلی
ابدی باشد ای برادر من / هر عطائی که آن بود ازلی
رافضی نیستم ولی هستم / مؤمن پاک و خصم معتزلی
مذهب جد خویشتن دارم / بعد از او پیرو علی ولی
سید ملک نعمت اللهم / با چنین بنده ای چه در جدلی