شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۴۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دارم از عشق درد دل خیلی / نیست درمان به غیر واویلی
چشم ما بحر در نظر دارد / کرده هر گوشه ای روان سیلی
هست ما را به میخوری ذوقی / نیست ما را به زاهدی میلی
من مجنون ندانم از حیرت / لیلی از خویش و خویش از لیلی
عاشق درمند چون سید / نتوان یافتن به هر خیلی