شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۵۸| ” میراثدار ادب پارسی “
دل به دریا ده که دریادل شوی / وز وجود این و آن حاصل شوی
تو توئی بگذار و از ما در گذر / چون گذشتی از منی واصل شوی
می محبت ، عشق ساقی ، ما حریف / ذوق اگر داری بیا قابل شوی
ما ز دیائیم و دریا عین ما / تو چه موجی در میان حایل شوی
جان به جانان دل به دلبر گر دهی / جان جانان دلبر و هم دل شوی
خلق و حق با یکدگر نیکو بدار / چون بداری این و آن عادل شوی
نعمت الله را بگو ای جان من / گنج اسما جمله را حامل شوی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.