شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۵۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

برو ای خواجهٔ عاقل از این دنیا چه می جوئی / چو بی دردی دوای دل ز بودردا چه می جوئی
دکان را کرده ویران و دادی مایه را بر باد / زیان کردی و سودی نه ازین سودا چه می جوئی
اگر تو آبرو جوئی در آ در بحر ما با ما / چو آبروی ما یابی دگر از ما چه می جوئی
چنان شهر خوشی داری چو در غربت گرفتاری / روان شو تا به شهر خود بگو اینجا چه می جوئی
در این خلوتسرای دل نگنجد غیر او دیگر / چو غیری نیست درخلوت تو غیری را چه می جوئی
به چشم مست ما بنگر که نور سید عینی / نظر کن دیدهٔ بینا ز نابینا چه می جوئی