شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۶۱| ” میراثدار ادب پارسی “
از برای خدا بیا ساقی / بده آن جام جانفزا ساقی
عاشق و رند و مست و اوباشیم / نظری کن به حال ما ساقی
نفسی بی شراب نتوان بود / پرکن آن جام می بیا ساقی
درد ما را به جرعهٔ دردی / خوش بود گر کنی دوا ساقی
بزم عشقست و عاشقان سرمست / عقل بیگانه آشنا ساقی
در بهشتیم و باده می نوشیم / می تجلی بود خدا ساقی
نعمت الله حریف و می در جام / خوش حضوری است خاصه با ساقی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.