شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۶۲| ” میراثدار ادب پارسی “
آمد آن ساقی سرمست و به دستش جامی / گوئیا می طلبد همچو من بدنامی
در همه کوی خرابات جهان نتوان یافت / دردمندی چو من عاشق درد آشامی
همدم جام شرابیم و حریف ساقی / یکدمی همدم ما شو که بیابی کامی
در نظر نقش خیال رخ و زلفش داریم / زان نظر صبح خوشی دارم و نیکو شامی
ذوق سرمستی ما گر طلبی ای زاهد / نوش کن از می ما شادی رندان جامی
قدمی نه که به مقصود رسی در ره ما / زان که محروم نشد هر که بیامد گامی
نالهٔ نی شنو ای جان عزیز سید / تا رساند به تو از حضرت او پیغامی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.