شاه نعمتالله ولی › قطعهٔ شمارهٔ ۱۱| ” میراثدار ادب پارسی “
ای جان پدر به حال ما رحمی کن / زیرا بی تو تمتعی از جان نیست
بسیار فراق تو کشیدم اما / زین بیش مرا تحمل هجران نیست
ملک و ملکوت تخت سلطانی ماست / مخصوص به شهر یزد یا کرمان نیست
بگذر ز خرابهٔ جهان جان پدر / آن گیر که این جهان همه ویران نیست
برخیز و بیا که دنیی و عقبی هم / با همت دوست قیمتش چندان نیست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.