شاه نعمت‌الله ولی › شمارهٔ ۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گرنه ای باطل بیا و حق پرست / از مقید بگذر و مطلق پرست
حق وجود است و یکی می دانمش / گر چه باطل را عدم می خوانمش
چون یکی اندر یکی باشد یکی / در وجود آن یکی نبود شکی
یک وجود است و کمالش بی شمار / در دو عالم آن یکی را می شمار
زوج از تکرار فرد آمد پدید / این سخن از ما به جان باید شنید
زوج عالم دان و آن الله فرد / یک حقیقت خواه زوج و خواه فرد
فرد مطلق شد مقید در ظهور / گاه ظلمت می نماید گاه نور
نور مطلق از ظهور وی بود / ور نه اینجا نور و ظلمت کی بود
جامی از می پر ز می بستان بنوش / شادی رندان و سرمستان بنوش
قول ما حق است از حق می شنو / گه مقید گاه مطلق می شنو