شاه نعمت‌الله ولی › شمارهٔ ۲۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عین ما از حب ذاتی فیض یافت / لاجرم از علم سوی عین یافت
عین اول صورت الله شد / ز آفتاب حضرتش چون ماه شد
اسم اعظم جامع ذات و صفات / روح اعظم پادشاه کاینات
عقل کل روح محمد خوانمش / صورت آن عین اول دانمش
عین اول عین انسانی بود / مجمع الطاف سلطانی بود
در دو عالم هرچه هست از جزو و کل / باشد از ذات و صفات عقل کل
روح کلی باشد و لوح و قضا / هست جزویات او ارواح ما
عقل کل است او دیگرها بدن / سر این نکته روان بشنو ز من
عقل کل صورت نبندد بی صفات / هم صفت قائم بود اما به ذات
زین سه نقطه یک الف گشته عیان / اول قرآن بود نیکش بخوان
نقطه اصل او و او اصل حروف / خوش بود بر اصل اگر یابی وقوف
اعتباری دان به نزد ما صفات / گر چه باشد در حقیقت عین ذات
در حقیقت آن الف یک نقطه ایست / نیک دریابش که نیکو نکته ایست