هر یک از اسمای حق در علم او / صورتی دارد که باشد عین تو
نور هر عینی که می بیند بصر / وجه خاصی می نماید در نظر
جود او بخشید اسما را وجود / ورنه اسما را به خود بودی نبود
هر چه موجود است مرحوم خداست / گر چه اسمای وی و اعیان ماست
کثرت اسمای او اندر عدم / از صفاتش نقش می بندد قلم
چون صفت از ذات او دارد وجود / رحمت ذاتش غضب را داده بود
راحم و مرحوم از آن می خوانمش / اسم او ذات و صفت می دانمش
نسخهٔ اعیان اگر خوانی تمام / شرح اسما را بدانی والسلام
جملهٔ عالم تن است و عشق و جان / اسم ظاهر این و باطن اسم آن
یک مسمی دان و اسما صدهزار / یک وجود و صد هزارش اعتبار
صورتش جام است و معنی می بود / گرچه هر دو نزد ما یک شی بود
در دو میدان یک یکی و دو یکی / نیک دریابش که گفتم نیککی
بی وجود او همه عالم عدم / بر وجود او همه عالم عَلَم
عالم از بسط وجود عام اوست / هرچه می بینی ز جود عام اوست
اوئی او ذاتی و ماتی ما / عارضی باشد فنا شو زین فنا
مائی عالم نقاب عالم است / بلکه عالم خود حجاب عالم است
جاودان این حجاب ای جان من / ای خلیل الله ِ من برهان من
حال عالم با تو می گویم تمام / تا بدانی حال عالم والسلام