شاه نعمت‌الله ولی › شمارهٔ ۲۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از تعیُن اسم اعظم رو نمود / در حقیقت آن تعین اسم بود
بی تعین نه نشان و نام هم / بی تعین نه می است و جام هم
وحدت دانش تعین گفته اند / در این معنی به حکمت سفته اند
یک تعین اصل و باقی فرع او / آن تعین در همه بنگر نکو
آن تعین مبدع و مرجع بود / یک حقیقت منبع و مأوا بود
جملهٔ اشیا ظلالات ویند / بی تعین جمله اعیان ویند
هر تعین ز آن تعین حاصل است / با همه آن یک تعین واصل است
آن تعین همچو خمّ می به جوش / از همه جامی تعین باده نوش
از صفت برتر بود تزکیه ذات / از وجود اوست اسماء و صفات
اصل مجموع برازخ خوانمش / برزخ بحر ازل می دانمش
درهٔ بیضا ازین دریای ماست / حضرت یکتای بی همتای ماست
نفس کل از عقل کل آمد پدید / جزو و کل از جام مُل آمد پدید
بعد از این عالم مثال مطلق است / این سخن نزد محقق بر حق است
آنگهی باشد شهادت هرچه هست / خواه مخمور است و خواهی رند مست
جام و می ساقیش می خوانیم ما / فاضل و باقیش می دانیم ما