شاه نعمت‌الله ولی › شمارهٔ ۳۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در خرابات مغان رندانه رو / خم می را نوش کن مستانه رو
در خرابات مغان رندی بجو / حال سرمستی ما با او بگو
دردمندی جوی و درمان را طلب / کفر را بگذار و ایمان را طلب
خوش درین دریای بی پایان در آ / تا ببینی آبروی ما به ما
با حباب و آب اگر داری نظر / یک دمی در عین این دریا نگر
این چنین دریای وحدت را بجو / گرد هستی را ز خود نیکو بشو
هرکه را خواهی به نور او نگر / بد مبین ای یار من نیکو نگر
در خرابات ار بیابی رند مست / به که با مخمور باشی همنشست
عشق او شمع است تو پروانه باش / در طریق عاشقی مردانه باش
ساقی ار بخشد تو را پیمانه ای / نوش کن می جو دگر خمخانه ای
گر تو داری همت عالی تمام / هرچه می خواهی بیابی والسلام