شاه نعمت‌الله ولی › شمارهٔ ۳۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ابتدا کردم به نام آن یکی / در وجود آن یکی نبود شکی
یک وجود است و صفاتش بی شمار / آن یکی در هر یکی خوش می شمار
چشم احول گر دو بیند تو مبین / تو یکی می بین چو احول دو مبین
گر هزار آئینه دیدم ور یکی / آن یکی را دیده ام در هر یکی
علم او آئینهٔ ذات وی است / آئینه خود غیر ذات او کی است
او تجلی کرده خوش در آینه / می نماید آن یکی هر آینه
روی او بنگر به نور روی او / تا چو آئینه نماید روبرو
نوش کن جام حبابی پر ز آب / تا خبر یابی ز جام و از شراب
ما درین دریا به هر سو می رویم / آبرو داریم و نیکو می رویم