شاه نعمت‌الله ولی › شمارهٔ ۴۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عدد از واحد آشکارا شد / واحدی در عدد هویدا شد
کثرت و وحدتست در هر باب / مجملا و مفصلا دریاب
کثرتش چون حباب دان دایم / وحدتش بحر و این به آن قایم
وحدت و کثرت اعتباری دان / نسخهٔ عقل را چنین می خوان
نقش عالم خیال می بینم / در خیال آن جمال می بینم
او لطیف است و در همه ساری / آب رحمت بجوی او جاری
نه حلول است حلّ و حال منست / سخنی از من و کمال منست
هر که در معرفت سخن راند / وصف خود می کند اگر داند
تو منی ، من تو ام دوئی بگذار / من نماندم تو هم دوئی بگذار
انت ما انت و انا ما هو / هو هو لا اله الا هو
لیس فی الدار غیره باقی / غیره عندنا کر اغراقی
هر چه داریم جمله جود وی است / جود او نزد ما وجود وی است
ور تو گوئی که غیر او باشد / بد نباشد همه نکو باشد
تن بود سایبان و جان خورشید / آن یکی چتر دان و آن جمشید
سایه و شخص می نماید دو / در حقیقت یکی است بی من و تو
مرغ سان سوزم و دو جانم پر / سیدم پر ز سوز و سوزم پر