شاه نعمت‌الله ولی › شمارهٔ ۴۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یا حبیبی و قرة العینی / انا عینک و عینک عینی
به حقیقت یکی بود بی شک / در ظهور این دوئی نمود آن یک
احولست آنکه یک دو می بیند / چون دو بیند یگانه ننشیند
صوت صادق بود صدا کاذب / راز صادق مگوی با کاذب
صفت و ذات واحدش خوانند / بی صفت ذات را احد دانند
به صفت ذات او توان دانست / هر که دانست آنچنان دانست
آنکه دانیم ذات موصوفست / حضرت اوست آنکه مکشوفست
گنج و نا گنج نزد او گنجد / گنج او در دلم نکو گنجد
عاشقانی که عین یکدگرند / عین خود را به عین خود نگرند