شاه نعمت‌الله ولی › شمارهٔ ۶۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بشنو اسماء الهی یادگیر / زان که هم واحد بود او هم کثیر
ما صفات و ذات اسما خوانده ایم / اسم را عین مسمی خوانده ایم
اسم اسمست اینکه می خوانیش اسم / کی چنین خوانی اگر دانیش اسم
در مقام جمع روشن شد چو شمع / آنچه مخفی بود اندر جمع جمع
عارفان ذات و صفت دانند اسم / بی صفت دانش کجا خوانند اسم
می تجلی دان و جامش عالم است / بودن این هر دو هر دو با هم است
جام و می دریاب چون آب و حباب / تا سؤال هر دو را یابی جواب
جام و می با همدگر همدم شدند / صورت و معنی به هم محرم شدند
نیستی و دم ز هستی می زنی / از منی بگذر اگر یار منی
از خودی در حضرت او دم مزن / ملک توحید از دوئی بر هم مزن
آینه برداشت برقع برگشود / آن یکی از هر یکی او را نمود
در همه صورت تو آن معنی نگر / صورت و معنی خود یعنی نگر
سایه و خورشید از هم دور نیست / روشن است این چشم ما و کور نیست
برزخ است این حضرت و باشد در او / زین سبب غیب مضافی نام او
با شهادت وجه او باشد مثال / چار حضرت گفتم ای صاحب کمال