شاه نعمت‌الله ولی › شمارهٔ ۸۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دیدیم خیال موج و دریا / نقشی است بر آب دیدهٔ ما
بر پردهٔ چشم ما سوی اللّه / نقشی است خیال بسته واللّه
نقاش نگر که نقش بسته / با نقش خوشش خوشی نشسته
یک عین بود بسی مظاهر / عینی به مظاهر است ظاهر
ذاتش بنمود در مرایا / صورت بستند جمله اشیا
فیاض به فیض اقدس ای ‌جان / فرموده تعینات اعیان
اعیان در علم ثابتانند / بالذات بدانکه عین ذاتند
هر عین به تو عیان نماید / اسمی چو نقاب برگشاید
مجموع صفات او نسب ‌دان / انساب همه از او فرو خوان
بحر است و حباب و موج و جو چار / هر چار یکی بود به ناچار
هر فیض خوشی از این فیوضات / فتحی است که بخشدت فتوحات
جامی به کف آر تا توانی / می نوش ز خم خسروانی
می نوش به ذوق در سحر گاه / شادی روان نعمت‌اللّه