شاه نعمت‌الله ولی › شمارهٔ ۸۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جنّت ذاتند اعیان گوش کن / در چنین جنّت شرابی نوش کن
عالم ارواح جنات صفات / جمله می ‌یابند ازین جنّت حیات
ملک باشد جنّت خاص ملک / بینم اینجا حضرت خاص ملک
جنّت افعال این جنّت بود / جنّت زیبای پر حکمت بود
جنّت او عین روح و جسم ماست / ساتر اوئیم و جنّت اسم ماست
جنّت او با تو چون کردم بیان / جنّت تو با تو گویم هم بدان
سر بیت اللّه اگر دانی توئی / جنّت حضرت که می خوانی توئی
جنّت زاهد بود در آن سرا / بوستانی بس نزه پر میو‌ه‌ها
نعمت بسیار و حوران بی شمار / هر چه خواهد نفس باشد صد هزار
جنّـت اعمال می خوانند این / نیکوئی کن تا جزا یابی چنین
عارفان را جنّتی دیگر بود / جنّت ایشان ازین خوشتر بود
گر به خلق حق تخلق یافتی / با چنین جنّت تعلق یافتی
متصف شو با صفات حضرتش / تا بیابی جنّتی از رحمتش
جنّت ذاتست اعلای جنان / جنّت صاحبدلان است آن چنان
در ظهور ذات این جنّت بود / در چنین جنّت چنان حضرت بود
با تو گفتم جنّت هر دو سرا / در بهشت جاودان ما درآ
حال جنّت نیک دریابی تمام / گر تو از اهل بهشتی والسلام