وحشی › در ستایش حضرت علی «ع»| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بر زمین گشتیم تا زد جسم محزون آبله / وه که خوابانید ما را بی تودر خون آبله
بسکه از پهلو به پهلو گشته‌ام در بزم غم / کرده پهلویم سراسر همچو قانون آبله
گل شد از خون دشت و دیگر راه بیرون شد نماند / بسکه ما را پاره شده از قطع هامون آبله
گر نیاید بر زمین پایش ز شادی دور نیست / در ره لیلی زند چون پای مجنون آبله
نسبت خود می‌کند گوهر به دندانش درست / در کف دستش از آن دارد صدف چون آبله
زلف مشکینت که ازهر سو دلی شد بسته‌اش / چیست هندویی که آورده‌ست بیرون آبله
کی کند باطل مرا دل گرمیی کز مهر اوست / گر فسون خوان را شود لبها ز افسون آبله
وه چه بخت است اینکه گر جام شراب آرم به دست / می‌شود بر دست من از بخت وارون آبله
از رکاب زر بکش پا در گذرگاه سلوک / پای سالک را در این راه است گلگون آبله
راه جنت کی تواند یافت آن دونی که شد / پای او در جستجوی دنیی دون آبله
یافت ره در روضه آن کو در ره شاه نجف / کرد پای او ز سیر کوه و هامون آبله
سرور غالب امیرالمؤمنین حیدر که شد / در طریق جستجویش پای گردون آبله
رفت مدتها که پا بر خاک نتواند نهاد / در ره او پای انجم نیست جیحون آبله
یک شرار از قاف قهرش در دل دریا فتاد / جوش زد چندانکه از وی شد گهر چون آبله
بسکه بر هم زد ز شوق ابر جودش دست خویش / شد کف دست صدف از در مکنون آبله
ای خوش آن روزی که خود را افکنم در روضه‌اش / همچو مجنون کرده پا در بر مجنون آبله
خیز تا راه دعا پوییم وحشی زانکه شد / پای طبع ما ز جست و جوی مضمون آبله
تا درین گلزار ایام بهاران شاخ گل / آورد از غنچه نورسته بیرون آبله
آنکه چون گل نیست خندان از نسیم حب او / باد او را غنچه دل غرق خون چون آبله