وحشی › وحشی بی‌خانمان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای پیش همت تو متاع سرای دهر / بی قدرتر از آنکه توان رایگان فروخت
جایی که کمترین نفرت بار خود گشود / یک جنس خود به مایهٔ سد بحر و کان فروخت
هندوی تو گهی که برون آمد از حجاز / از بهر عشر حاصل هندوستان فروخت
آگه نیی که از پی وجه معاش خویش / هر چیز داشت وحشی بی خانمان فروخت
چیزی که از بلاد عراق آمدش به دست / آورد و در دیار جرون در زمان فروخت
از بهر وجه آب وضو اندر این دیار / سجاده کرد در گرو و طیلسان فروخت
دارد کنون فروختنی آبروی و بس / وان جنس نیست اینکه به هر کس توان فروخت