وحشی › وفا داری| ” میراث‌دار ادب پارسی “

رفت محیا شبی به خانه و دید / زن خود با غیاث بازاری
گفت ای قحبه این چه اطوار است / دیگران را به خانه می‌آری
سخنی در جواب شوهر گفت / که از آن فهم شد وفاداری :
چکنم کان نمی‌توانی کرد / تو که سد من دل و شکم داری
«اسب لاغر میان به کار آید / روز میدان نه گاو پرواری »