دوش در وقت آنک ضلّ زمین / کرد بر موکب شعاع کمین
راست گفتی مظلّه ای ست سیاه / سر برافراخته به چرخ برین
دیدم اطراف ربع مسکون را / از سیاهی چو کلبه مسکین
آسمان چون زمین مجلس شاه / جلوه گاه جمال حورالعین
قدح می درو سُکرَّه ماه / طبق نقل خوشه پروین
یا بکردار رقعه شطرنج / روی در روی کرده تاج و معین
راست چون پیش شاه رخ به عری / پیش تیر شهاب دیو لعین
نسر واقع بعینه گفتی / دو پیاده ست بند یک فرزین
من زفکرت فکنده سر در پیش / بر گرفته سخن ز علیین
با خرد بر طریق استدلال / بحث می کردم از علوم یقین
گاه می گفتم از یکی مبدع / چند ابداع می کنی تعیین؟
ور چو مبدع یکی نهی ابداع / صورت مبدعات نیست چنین
گاه تربیت آفرینش را / بر طریق تماین و تبیین
حداحیان دهر می جستم / خالی از نسبت شهور و سنین
همچنین منهی خرد می کرد / به نکو تر عبارتی تلقین
شمه ای از حقایق اکوان / نکته ای از دقایق تکوین
تا به وقتی که دست صبح گشاد / از فلک عقدهای دُر ثمین
برکشید آفتاب رایت نور / تا دهد جرم خاک را تزیین
وز دگر سوی نیز دلبر من / بر گرفت آن زمان سر از بالین
به تعجب نگاه می کردم / از فروغ رخ وصفای جبین
ذره ای ز آفتاب فرق نداشت / ماه من جز به فرق مشک آگین
لیکن از بس غبار محنت و رنج / که نیابد به عمرها تسکین
در میان دو آفتاب مرا / گشت تاریک چشم عالم بین
هم در آن لحظه صورت اقبال / به زبان فصیح و لفظ متین
گفت بر خاک سُدّه ای که ازوست / سدره مانند خاک بی تمکین
خیز و یکدم چنانک من همه عمر / بر طریق ملازمت بنشین
تا ز برج شرف طلوع کند / طلعت آفتاب روی زمین
خواجه روزگار،صدر جهان / شرف ملک،تاج دولت و دین
آنک خورشید مهره بر چیند / گر در ابروی او بیند چین
وانک گردون لگام باز کشد / چون کند موکب عزیمت زین
امن آوارگان گردون را / سد اقبال اوست حصن حصین
دست افتادگان حادثه را / دامن جاه اوست حبل متین
آز بر خوان بی نیازی او / شکم آگند پر ز غث و سمین
کبک در عهد کامرانی او / کین صد ساله خواست از شاهین
ای به رتبت غبار موکب تو / بسته میدان چرخ را آذین
وی ز شکرت دهان اصل هنر / گشته چون کام نیشکر شیرین
هم ترازوی چرخ را بشکست / بارحلم تو پله و شاهین
هم درختان بید بفکندند / پیش قهر تو بیلک و زوبین
چرخ انگشتری صفت نامت / کرده بر دیده نقش همچو نگین
باز نقش مخالفت کم شد / از جهان همچو صورت تنوین
از نسیم شمایلت پیوست / درخوی خجلت است آهوی چین
وز سموم سیاستت دایم / در تب محرقه ست شیر عرین
تا ز نسرین و گل نشان آرند / مجلست باد پر گل و نسرین
تا یمین و یسار بشناسند / بادت اقبال بر یسار و یمین
بخت در مجلست حریف و ندیم / چرخ بر درگهت رهی و رهین