شهی که ملک تفاخر کند به گوهر او / برید عالم غیب است رای انور او
خدایگان ملوک زمانه نصرت دین / که بوسه جای سپهرست دست وخنجر او
سر ملوک ابوبکربن محمد آنک / مزین است رواق فلک ز منظر او
پناه دولت عباسیان که مهر و سپهر / برند وقت حوادث پناه با در او
سهیل گوشه نشینی بود به دولت او / سماک نیزه گذاری بود ز لشکر او
شهنشهی که سراسر صحیفه های فلک / به روز عرض بود یک ورق ز دفتر او
هلال حلقه شود روز عید در میدان / به پیش رمح فلک سای ملک پرور او
بر سر فرازی از آن مایه در گذشت که نیز / همای سایه تواند فکند بر سر او
جهان چو خطبه به نامش کند کواکب سعد / کنند درج سعادت نثار منبر او
ز بزم او چو معطر شود مشام جهان / فلک عرق کند از شرم گوی مجمر او
همیشه نصرت و تایید پیش رو باشد / به هر طرف که بود رایت مظفر او
بماند دشمن دجال صورتش در گل / چو خر ز صاعقه گرز گاو پیکر او
به زیر پرده ایام هیچ راز نماند / که همچو روز نشد بر دل منور او
به دور عالم از این آب و خاک ترکیبی / نکرده اند به از طینت مطهر او
کسی که در خور ملک است اوست در عالم / کنون بگوی که ملکی کجاست در خور او؟
خدایگانا دانی که کیست طالب ملک؟ / کسی که غزو و غنیمت یکی بود بر او
به یاد ملک چو آب حیات نوش کند / اگر زخون عدو پر کنند ساغر او
فلک مشام کسی خوش کند به بوی مراد / که خاک معرکه باشد عبیر و عنبر او
عروس ملک گرامی ترست از آنک سزد / برون ز گوهر شمشیر شاه زیور او
مدار دولت و دین بر محیط آن فلک است / که رمح خطی شاه است خط محور او
تورا به یک حرکت کشوری درافزاید / چرا سیه نکنی بر عدوت کشور او
اگر چه خصم تو دعوی سلطنت دارد / زمانه گرد برآرد ز تخت و افسر او
توراست حجت قاطع به دست یعنی تیغ / چگونه پیش رود دعوی مزور او؟
عدو اگر چه نماید چو خار سر تیزی / شود چو غنچه به بادی دریده مِغفَر او
کسی که خاک جناب تو نیست بالینش / برون ز خاک نسازد زمانه بستر او
همیشه تا دول اندر جهان کون و فساد / بود مسخَّر دوران چرخ و اختر او
به عون و عصمت حق دولتت چنان بادا / که چرخ از بُن دندان شود مسخر او