ای ظفر موکب تو را بر پی / دو جهان پیش همتت لا شی
در صف بندگان تو مریخ / روز رزم از شمار بسمل و فی
بر تن خصم بسته راه مسام / نوک پیکانت از ترشح خوی
سالها بگذرد که حادثه را / نرسد در حریم ملکت پی
از تن اژدهای رایت تو / مار افعی شود عدو را نی
تا بدیده ست ماه چتر تو را / جرم خورشید هم عنان جدی
هر شب از امتلای غصه کند / خون دل در کنار مغرب قی
به زبان سنان زند رمحت / هر زمان بانگ بر زمانه که هی
ورنه معجون کند به جای شکر / زهر آغشته در مفاصل نی
عقل تا سایه قبول تو دید / نور شد از ورای ظلمت غی
نفس کلی برای راتب رزق / بی اساس "خلقته بیدی
چنگ در دامن قضا زده بود / کرمت گفت:الضمان علی
ای خرد را نشاط مجلس تو / آشتی داده با طبیعت می
آسمانی که چنین حضرت توست / از جفاهای آسمان تا کی
نیست دل گرمیی مرا در خورد / سردی روزگار و موسم دی
چون میسر نمی شود به مراد / خدمت صدر شاه و قربت وی
داغ حسرت نهاده ام بر دل / گفته اند:آخر الدواءالکی
تا به کلی زمانه طی نکند / نسخه مکرمات حاتم طی
دایم از معجزات ذات تو باد / آسمان را سجل دعوی طی
تا ابد زیر سایه علمت / از در بلخ تا نواحی ری